در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «زندگی این روزهای من در کانادا» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مرتبط با 21 بهمن و سخت ترین روزهای ذهنی و این انتخابات! و این انتخابات! و زندگی در این روزها... و در سلسه هایی بدون نام: اول و در سلسله هایی بدون نام: سوم: زهیر بن قین: سیاره به مدار باز گشته و در سلسله هایی بدون نام: چهار و هل من ناصر؟
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
دیازپام 10 ، نامه هاي من به آسمان دسترسی پیدا کنید
دوم فرودین 86 هفتم شهریور 86 کنکور بوده یعنی؟؟!!شانزدهم تیر 87 سوم آذر 88 گپنجم آذر 89 خوابمسوم آبان 95 با محمدرضا و شیماشبیست مهر 98 پدر... بله پدر!15 مهر 99 خانم شکیبا زنده باد تو!زنده باد امیدمان!شب های شرحه شرحه ی بی التیام راامسال ظهور کن پایان ده این فراق را... ...
ادامه مطلب شاید این روزها و این دو ماهه اخیریکی از سخت ترین روزهای زندگیم از لحاظ ذهنی باشه فشاری که میترسم نتایج ناگواری برام به همراه داشته باشهباید چه کار کرد؟ نوشت؟ Let's block ads! ...
ادامه مطلب تا چند سال پیش رای سفید دادن! رای به یک فرد دادن! و یا رای ندادن! برایم آسان بود.....!!!اما این انتخابات انگار استرسی برایم دارد که خود خواسته نیست....
میدانم به قول اون آقای دانشمند دعوای چپ و راست دعوای سر لحاف ملا نصر الدین هستش
...
ادامه مطلب تا چند سال پیش رای سفید دادن! رای به یک فرد دادن! و یا رای ندادن! برایم آسان بود.....!!!اما این انتخابات انگار استرسی برایم دارد که خود خواسته نیست....
میدانم به قول اون آقای دانشمند دعوای چپ و راست دعوای سر لحاف ملا نصر الدین هستش
...
ادامه مطلب نمیدونم که چرا سختی ها اینقدر سخت میشوند و به چشم می آیند...
با آنکه میتوانم به خوشی هایی اشاره کنم و شکرگزار باشم...
اما زندگی انگار همیشه آماده است تا به یک سختی عادت میکنی ... سختی های بیشتری رو بهت نشون بده ....
پ.ن:
اگرچه این نوشته برای دلیل دیگری نوشته شده اما در اینجا یکبار دیگر میخوام خداوند مهربون بهت بگم : شرمنده ......
ادامه مطلب
ترجمه: به نقل از عطیّه عوفى ـ : همراه جابر بن عبد اللّه انصارى ، براى زیارت قبر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام حرکت کردیم. هنگامى که به کربلا رسیدیم جابر به کرانه فرات نزدیک شد و غسل کرد و پیراهن و ردایى به تن کرد و کیسه عطرى را گشود و آن را بر بدنش پاشید و هیچ گامى برنداشت جز آن که ذکر خداى متعال گفت تا این که به قبر نزدیک شد و [به من ]گفت: دست مرا بر قبر بگذار
من دست وى را بر قبر گذاشتم، چون دستش به قبر رسید بى هوش بر روى قبر افتاد، پس آبى بر وى پاشیدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین، پس گفت: چگونه پاسخ دهى در حالى که خون رگ هایت را بر میان شانه ها ...
ادامه مطلب داستان پیوستن زهیر به امام از صحنه های زیبای عاشوراست. ظاهرا زهیر هم سن و سال امام بوده، بعضی ها گفته اند هم بازی دوران کودکی امام بوده.
زهیر مرد جنگاور و شجاعی بوده و در جنگهای زمان خلفا (فتوحات اسلامی) حضور داشته. گفته اند که بعد از قتل عثمان خلیفه سوم، به امام علی نپیوست. شاید به همین دلیل در دوران امام علی نامی از او نمی بینیم.
از اقبال بلندش در سال ۶۰ هجری به سفر حج رفت و در مسیر بازگشت با کاروان امام هم مسیر شد اما با فاصله حرکت می کرد و خودش را نشان نمی داد. خوش نداشت که نگاهش به نگاه امام بیفتد. تا اینکه در یکی از منازل بین راه کاروان او و امام در یک ...
ادامه مطلب و اما قبل...!
حر .......................
ادامه مطلب تا وقتی همه چیز گل و بلبل است!
با ایمانیم (مثلا!)...
فقط کافیست یک درد کوچکی بیاید.... آنوقت میفهمیم عیار ایمان چقدر است!!!
پ.ن:
خدایا کمکم کن....
مشگل گشایی جز از درگاه کریمانه ی شما انتظار نمیره....
من که همیشه شرمنده ام. ......
ادامه مطلب